همه ی ما انسان ها در زندگی مان اهداف کوچک و بزرگ زیادی دارید و شب و روز تلاش می کنیم تا به آرزوها و اهداف خود برسیم. تلاش شبانه روزی ما برای رسیدن به اهداف است تا بتوانیم غیر ممکن ها را ممکن کنیم. ما با تلاش هایمان می توانیم به اهداف غیر ممکن و باورنکردنی خودمان دست پیدا کنیم.

به طور حتم دست یافتن به اهداف به هیچ عنوان کار راحتی نخواهد بود اما اگر یک عطش سیری ناپذیر نسبت به اهداف خود داشته باشیم دست یافتن به اهداف آسان تر و شیرین تر خواهد بود و صد البته ناامیدی و خستگی راه کمتر به چشم می آید.

در این ویدیو "دِرک سیورز" به شما خواهد گفت که چطور باید به صورت تجسم خلاق به اهدافتان برسید. دِرک سیورز در این ویدیو به شما خواهد گفت که چرا نباید اهدافتان را به دیگران بگویید.

 

متن ویدیو:

تمام حضار، لطفاً به بزرگترین هدف شخصیتون فکر کنید. به طور واقعی؛ چند لحظه زمان نیاز داره که انجامش بدید تا متوجه بشید. به خودتون زمان بدید و به بزرگترین هدف زندگیتون فکر کنید، باشه؟

تصور کنید که الان باید تصمیم بگیرید که باید این کار رو انجام بدید. تصور کنید که شما شخصی رو ملاقات می کنید و هدف خودتون رو به اون میگید و تصور کنید که این شخص شما رو تشویق و تمجید می کنه به خاطر هدف بزرگی که دارید.

آیا حس خوبی به شما نمی دهد که اهدافتون رو بلند بلند به دیگرون اعلام کنید؟ آیا فکر نمی کنید که به هدفتون در حال نزدیک و نزدیک تر شدن هستید که در حال حاضر مثل قسمتی از شخصیت شما می شود؟ بسیار خوب؛ خبر بد اینه که باید دهنتون رو ببندید فقط به خاطر همون حس خوبی که به شما می دهد. بعد از آن حس خوب دیگر انگیزه کمتری برای انجام اون هدف رو دارید.

تست های تکرار ناپذیر روانشناسی این رو تأیید کرده که وقتی شما هدفتون رو به کسی اعلام می کنید کمتر اون هدف به ثمر میشینه. هر زمانی که شما یک هدف رو دارید چندین مرحله و کارهای مختلف نیاز داره تا انجام بشه تا اینکه به ثمر برسه.

در واقع شما تا زمانی که آن کار و هدف رو انجام ندادید نباید راضی بشید. اما زمانی که هدفتون رو به کسانی بگویید و آنها اون هدف رو تشویق کنند به عقیده ی روانشناسان پدیده ای به نام وجود اجتماعی شکل می گیره این فکر نوعی ترفند برای ذهن می شود که احساس می کنه اون هدف انجام شده است و به خاطر اون رضایت ظاهر که شما کسب می کنید کمتر انگیزه ی انجام دادن اون کار رو دارید.

این فرآیند در مقابل تجربیات و تفکرات معمول قرار میگیره که باید هدف هایمان رو به دوستانمان بگویید. درسته؟ پس تفکر معمول به ما میگه که این کار رو بکنیم. بگذارید به دلایل علمی اون نگاه کنیم. در سال 1926 "کورت لوین" موسس روانشناسی اجتماعی این حالت رو فرآیند جانشینی نامید.

در سال 1933 "ورا ماهلر" به این مهم دست پیدا کرد که وقتی که شما به وسیله ی کسی تشویق و تصدیق می شوید در ذهن شما معنای واقعیت پیدا می کند. در سال 1982 "پیتر گولویزر" یک کتاب در این مورد نوشت و در سال 2009 اون یک سری تست های جدید انجام داد که آنها را منتشر ساخته این آزمایش ها به این صورت است:

163 نفر طی 4 تست جداگانه هر کس اهداف خودش رو نوشت و بعد نصف آنها در اتاق تعهد، نظرشون رو نسبت به اهدافشون به دیگران گفتند. اما نصف دیگه هدفشون رو اعلام نکردند و هر کدومشون 45 دقیقه فرصت داشتند که روی اون هدف کار کنند که اون کارها رو به طور مستقیم افراد رو به سمت اون هدف هدایت می کرد.

اما به اونها گفته شد که در هر زمانی که می تونید کار رو متوقف کنید. حالا می بینیم که اونهایی که سکوت کرده بودند به طور متوسط 45 دقیقه را صرف انجام کار بر روی آن هدف کرده بودند و وقتی که از اونها بعد از انجام کار پرسیدیم اونها گفتند کارهای زیادی نیاز است تا به اهداف برسند اما اونهایی که هدفشون رو اعلام کرده بودند کار رو بعد از 33 دقیقه به طور میانگین رها کرده بودند. گفتند که به آن هدف خیلی نزدیک شدند.

پس اگر این قضیه درست باشه چه کارهایی میشه انجام داد؟ شما می تونید در برابر این وسوسه مقاومت کنید که اهدافتون رو به همه اعلام کنید. شما می تونید این لذت که تشویق سایرین براتون داره رو به تأخیر بندازین و همچنین شما می تونید درک کنید که مغز شما کلامتون رو با انجام یک کار، اشتباه میگیره.

اما اگر شما نیاز دارید که با کسانی صحبت کنید، می تونید به طور دیگه ای این کار رو انجام بدید و اینه که رضایت به شما نده. مثلاً من واقعاً می خوام در یک دو مارتون شرکت کنم. پس نیاز دارد که 5 دفعه در هفته تمرین کنم و اگر این کار رو انجام ندادم، خودم رو تنبیه کنم. باشه؟

پس حضار دفعه ی بعد اگر شما وسوسه شدید که هدفتون رو به کسی بگید، چی میگید؟ دقیقاً همینه. تمام