goftegoye-daroni

ما انسان ها در حدود 90 درصد مکالمات روزانه مان را با خودمان انجام می دهیم و تمام شکست ها و موفقیت هایی و تمام باورهایی که روزانه به وجود می آید و به مرور زمان شکل می گیرد و بزرگ و بزرگتر می شود، همه و همه به خاطر مکالمات درونی است و شاید به جرأت بتوان گفت که این مکالمات درونی تنها مکالمه هایی است که هرگز ساکت نمی شوند و همیشه وجود دارند.

می توان به جرأت این را بیان کرد که ما انسان مطیع و فرمانبُردار این نوع صحبت های درونی هستیم و وای به روزی که این مکالمه های درونی از نوع منفی باشند. آن موقع است که تمام بدبختی های عالم بر سر ما خراب می شود و به هیچ عنوان نمی توان کسی را مقصر دانست چرا که خودمان تصمیم گرفته ایم منفی فکر کنیم. ما انسان ها هرگاه در تصورات و خیال خودمان از دست کسی ناراحت می شویم افکاری به ذهنمان می رسد و حرف هایی را با خودمان شروع می کنیم که عیناً همان را در بیرون هم به نمایش می گذاریم.

به طور مثال اگر از دست دوست خودتان ناراحت باشید آنقدر خودتان را سرزنش می کنید و آنقدر مکالمه ها و گفتگوی درونی را به صورت منفی انجام می دهید و در ذهن تان به وی بد و بیراه و ناسزا می گویید که وقتی دوست تان را می بینید ضمیر ناخودآگاه به شما می گوید: الان وقتشه که همه ی اون چیزی که در گفتگوهای درونی داشتید رو سرش خالی کنی و دقیقاً همین اتفاق هم می افتد، چرا که شما از این ضمیر درونی دستور می گیرید.

اما راه کنترل کردن این موضوع چگونه است؟

گفتن اینکه هرگاه می خواهید این گفتگوی درونی را به صورت منفی شروع کنید آن را با افکار مثبت و یک گفتگوی مثبت جایگزین کنید و یا این گفتگوها را تغییر دهید، سخت است. به خاطر اینکه ذهن انسان بیشتر به سمت افکار منفی گرایش دارد تا افکار مثبت اما با تکرار و تمرین زیاد به راحتی می توانید اینگونه جایگزین کردن ها را انجام دهید.

کمی با خودتان فکر کنید و ببینید افکار و گفتگوهای درونی منفی چه حسی به شما می دهند. همه ی آنها دقیقاً این حس ها را به شما منتقل می کنند: از زندگی ناامید، دلسرد، بدبین، احساس ضعف، کاهش اعتماد به نفس، افزایش استرس و اضطراب، کاهش تمرکز و خیلی از موارد دیگر و همه ی اینها ناشی از گفتگوهای درونی آن هم از نوع منفی است.

اما اگر با خودتان صادق باشید و با گفتگوهای مثبت با ضمیر درونی تان را شروع کنید به طور حتم ریشه های امید، انگیزه، اعتماد به نفس و دلگرمی و خوشبین بودن به آینده در زندگی تان نمایان می شود و هر روز منتظر این هستید که اتفاق های خوبی بیفتد. همین که منتظر این باشید که اتفاق های خوبی در زندگی بیفتد یعنی با خودتان به صورت مثبت صحبت می کنید و نسبت به این اتفاق ها خوشبین هستید و همین مورد کوچک کیفیت زندگی تان را بهتر می کند.

قبل از هر چیزی این ویدیو کوتاه را ببنید. در این ویدیو به شما نشان داده خواهد شد که چطور برای رسیدن به موفقیت و گذشتن از سختی ها باید عاشق درد باشید. اگر می خواهید گفتگوهای درونی تان را از بین ببرید و آن را از زندگی تان حذف کنید و به جایی برسید که شخصی مثبت اندیش باشید، باید سختی مثبت فکر کردن را به جان بخرید حتی اگر مدت ها طول بکشد. اگر عاشق این هستید که بهترین ها را تصاحب کنید پس باید عاشق درد باشید و سختی ها و مشکلات زیادی را تحمل کنید تا به آن چیزی که می خواهید برسید.

 

قدرت ضمیر درونی یا همان قدرت گفتگوهای درونی خیلی خیلی زیاد هستید. اگر مدام به صورت منفی با خودتان صحبت کنید مطمئناً بدترین اتفاق هایی که قرار نیست بیفتد، خواهد افتاد و از آن سو اگر این گفتگوها مثبت باشند به طور حتم اتفاق هایی می افتند که تصورش را هم نخواهید کرد و این یعنی افزایش اعتماد به نفس.

تیم "کافه نیاز" در این مقاله جالب به شما می آموزد که چطور با بیان نکردن 3 جمله پایه ریز موفقیت های پی در پی باشید و چگونه خودتان را برای رسیدن به موفقیت آماده کنید.

با ما همراه باشید ....

جمله ی اول: من خودم می دونم که نمیتونم این کار رو انجام بدم

یکی از دلیل هایی که باعث می شود این جمله بیان شود این است که اولاً به توانایی ها و مهارت های خودمان ایمان و باور نداریم و ثانیه از شکست خوردن می ترسیم. همه ی ما انسان ها از شکست خوردن و از بین رفتن پول و سرمایه مان می ترسیم. این ترس ها در وجود همه هست و فرار کردن از آن اجتناب ناپذیر است و قانون کائنات می گوید: از هر چیزی که فرار کنید سرعت رسیدن به آن زیادتر می شود.

پس با این نوع تفکر و این افکار درونی و مکالمه های درونی که دارید به طور حتم خیلی سریع تر شکست را تجربه می کنید و هرگز نمی توانید از آن فرار کنید. اگر در مکالمه ها و گفتگوهای درونی تان مدام به خودتان بگویید: من می دونم که نمیتونم این کار رو انجام بدم، در اصل یک جنگ بزرگ را شروع کرده اید و ضمیر ناخودآگاه تان هم با وجود احمق بودنش مدام شما را سرزنش می کند که: تو بی عرضه ای و از عهده ی هیچ کاری بر نمیای و هر کاری انجام بدی شکست می خوری.

گفتن جملات منفی، اعتماد به نفس تان را کاهش و ضمیر درونی تان را قدرتمند می کند و شما را در برابر ترس ها ضعیف و ناتوان نشان می دهد. به جای این جمله سعی کنید همیشه بگویید: "من میدونم که میتونم این کار رو انجام بدم".

این جمله را مدام تکرار کنید و مطمئن باشید که تکرار این جمله شما را قوی تر و ترس هایتان را ضعیف تر می کند و هر چه این گفتگوهای درونی مثبت بیشتر تکرار شود به طبع ضمیر درونی تان قوی تر و قوی تر خواهد شد.

جمله ی دوم: الان نمیتونم این کار رو انجام بدم بعداً انجام میدم

انسانها در کل موجوداتی تنبل و راحت طلبند و همیشه به دنبال بهانه ای هستند تا از انجام دادن بعضی کارها فرار کنند. این دست و آن دست کردن و امروز و فردا کردن هیچ کاری را درست نمی کند. اگر مدام کارهایتان را به تأخیر بیندازید به انسانی تبدیل می شوید که در زندگی اش نمی تواند یک تصمیم صحیح بگیرد و این شخص هرگز نمی تواند به دنبال رویاهایش برود.

دنبال کردن رویاها آرزوی هر شخصی است که برخی ها با همین امروز و فردا کردن و این هفته و آن هفته کردن فرصت های زیادی را از دست می دهند به خصوص اگر ضمیر درونی شان هم همسو با آنها شود آن موقع است که این اشخاص به خودشان می گویند: الان نمیتونم این کار رو انجام بدم احتمالاً از شنبه شروع می کنم.

شروع گفتگوی درونی با این نوع جملات توان کار کردن را از شما می گیرد چرا که هر روز کارها را به تأخیر می اندازید و امروز و فردا می کنید. به جای این جمله که متأسفانه بار منفی زیادی هم دارد سعی کنید به خودتان بگویید: "چِشم میترسه، دست کار میکنه. همین الان باید انجامش بدم".

گفتگوها و صداهای درونی زمانی انگیزه و شور و اشتیاق تان را نسبت به انجام کاری بیشتر می کند که فوراً آن کار را برای رسیدن به هدفتان انجام دهید حتی اگر آن کار سخت و دشوار باشد. همین ویدیویی که چند لحظه پیش مشاهده کردید هم همین را بیان می کند که اگر سخت ترین مشکلات را برای رسیدن به هدفتان تحمل کنید بالاخره روزی مثل همین سنگ مرمر می شوید که با تراش های زیاد به یک مجسمه ی زیبا تبدیل شد و لمس کردن موفقیت برایتان غیر ممکن نخواهد بود.

زمانی زندگی برایتان قابل تحمل تر خواهد بود که به جای گفتن جملات این چنینی آن هم با بار منفی زیاد، از گفتگوهای درونی مثبت استفاده کنید حتی اگر از تغییر کردن، ترس داشته باشید.

جمله ی سوم: من لیاقت به دست آوردن این موفقیت را ندارم

ارزش قائل نشدن برای خودتان یعنی اینکه شما خودتان را دوست ندارید و وقتی کسی خودش را دوست نداشته باشد پس این لیاقت را هم در خودش نمی بیند که به رویاها، اهداف، موفقیت ها و آرزوهایش دست پیدا کند. اگر دیگران این لیاقت را در خودشان دیده اند که به صدها و یا هزاران هدف خودشان برسند پس شما هم می توانید این لیاقت ها را در خودتان پرورش دهید.

اگر شب و روز تلاش می کنید و از دایره راحتی خودتان خارج شده اید پس لیاقت این همه موفقیت و ثروت را دارید. اگر به دنبال اهداف و رویاهایتان هستید، پس لیاقت رسیدن به آن را هم دارید. هر رویا و هدفی در سر دارید چه کوچک باشد و چه بزرگ، چه آن را یادداشت کرده باشید و چه در ذهن داشته باشید، اگر برای آن زحمت بکشید و شب و روز تلاش کنید و از خواب و خوراک بیفتید و با برنامه ریزی پیش بروید، پس لیاقتش را دارید. پس لطفاً این جمله ی "من لیاقت رسیدن به این موفقیت را ندارم" را هرگز به زبان نیاورید.

شاید گفتن این جمله در اصل بی ارزش باشد اما چنان زندگی تان را تحت الشعاع خودش قرار می دهد که اعتماد به نفستان را پایین می آورد و چاره ای نمی بینید مگر اینکه شکست را قبول کنید. این جمله نشان دهنده ی این است که شما مطیع و فرمانبردار ضمیر درونی تان هستید نه اینکه این ضمیر سرکش را مطیع خودتان کنید.

سخن آخر

قبل از هر چیزی باید این را بدانید که تمام اشخاصی که موفق و ثروتمند شده اند افرادی بوده اند که تمام مکالمات و گفتگوهای درونی شان را کنترل کرده اند. اگر شما هم می خواهید در گفتگوهای درونی موفق شوید و این ضمیر سرکش را مطیع خودتان کنید باید سعی کنید حرف ها و کلماتی که به زبان می آورید را کنترل کنید.

مسیر تمام پیشرفت ها و موفقیت ها از درون انسان از همان جایی که با خودتان صحبت می کنید شروع می شود. تفاوت اشخاصی که به موفقیت های پی در پی می رسند با اشخاصی که شکست خورده و تسلیم شده هستند در همین گفتگوها نمایان می شود. اشخاص موفق هرگز اجازه نمی دهند صداها و این گفتگوهای درونی ذهنشان را درگیر خودش کند که از اهداف و رویاهایشان دور شوند، پس شما هم هرگز این اجازه را به گفتگوهای درونی منفی خودتان ندهید.