bazaryabi

یکی از شغل های پر درآمد دنیا که خیلی از اشخاصی که در این حیطه فعالیت کرده اند و به نان و نوای بسیار خوبی دست پیدا کرده اند، همین شغلی بازاریابی است که متأسفانه در ایران محبوبیت چندانی ندارد و در اصطلاح یک شغل تنفر انگیز محسوب می شود.

بازاریابی در اصطلاح شناسایی بازارهایی است که بتوانید به راحتی محصولات و خدمات تان را در آنجا به فروش برسانید و این می تواند سود زیادی را نصیب شما کند و هر چه در مسیر از تبحر و توانایی بیشتری برخوردار باشید به طور حتم میزان سودی که نصیب تان می شود درصدش بیشتر خواهد بود.

اما در ایران اشخاصی که در نهایت شغل مناسبی پیدا نمی کنند به آخرین چیزی که فکر می کنند و آخرین راه حلی که به نظرشان می رسد این است که شغل بازاریابی که شغلی دون پایه در ایران محسوب می شود را انتخاب می کنند. اما چرا این اتفاق می افتد؟ چرا این شغل اینقدر تنفر انگیز محسوب می شود؟ چرا بازاریابی آخرین راه حل یک شخص به حساب می آید؟

تیم "کافه نیاز" در این مقاله مایل است چند نکته را برای شما تشریح کند که چرا این مورد اتفاق افتاده و چرا مردم ایران از این شغل پر درآمد که سرآمد تمامی شغل های دنیاست، متنفرند.

با ما همراه باشید ....

نکته اول: برخی اشخاص این شغل را به عنوان شغل اول در نظر نمی گیرند

همانطوری که در بالا هم اشاره کردیم، برخی از مردم به آخرین راه حلی که فکر می کنند بازاریابی است و این نشان می دهد که انتخاب این شغل به صورت موقتی است و نه به عنوان شغل اول. همین مورد کافی است تا این اشخاص به این مورد فکر کنند که تا زمانی که شغل خوبی پیدا نکنند به همین شغل نفرت انگیز ادامه می دهند.

همین دائمی نبودن و به عنوان شغل اول انتخاب نکردن این شغل ها باعث می شود تا اشخاصی که در این حیطه فعالیت محدودی دارند از توانایی و مهارت کافی برخوردار نشوند و در نتیجه هرگز به موفقیت هایی که مد نظرشان هست نرسند و در نهایت بعد از مدتی این شغل را رها می کنند و به سراغ یک شغل دیگر می روند و این امری طبیعی است که در ایران به وضوح قابل مشاهده است.

نکته دوم: آموزش دادن به بازاریاب ها طبق اصول خاصی اجرا نمی شود

در ایران وقتی شغل بازاریابی را انتخاب می کنید با یک کاتالوگ آشنا می شوید به عنوان کاتالوگ محصولات و شخصی که مسئول شماست نهایت کاری که می تواند برای شما انجام دهد این است که این محصولات را برای شما توضیح دهد و بعد می گوید: حالا برو و این محصولات رو بفروش. بعد شما می مانید و یک علامت سوال خیلی گُنده که: چطوری بفروشم؟

خب به نظرتان این آموزش نادرست دلیلی نمی شود که همه ی مردم از این شغل متنفر شوند؟ این شغلی است که در کشورهای دیگر به عنوان یک بیزینس در دانشگاه ها و کالج هایشان به صورت کاملاً علمی و اصولی به آن می پردازند و تمامی تکنیک ها و ترفندهای بازاریابی را به صورت علمی به کار می برند. بعد در ایران به ما کاتالوگ می دهند و می گویند: برو مشتری پیدا کن و بفروش.

مشکل اصلی از جایی آب می خورد که شخصی که مسئول بازاریابی محسوب می شود متأسفانه از مهارت و توانایی لازم در آموزش برخوردار نیست و نهایت کاری که می توانند انجام دهند توضیح دادن در مورد محصولات است. اما اگر در این قسمت به صورت کاملاً اصولی و علمی به کارمندان این بخش توضیح داده شود به طور حتم یک معامله ی دو سر سود را خواهید برد. هم بازاریاب سود خواهد کرد و هم شرکت.

نکته سوم: بیشتر بازاریاب ها در این حوزه آقایان هستند

یکی از باورها و تصورات اشتباهی که در میان مردم رواج پیدا کرده این است که تصور می کنند این شغل یک شغل مردانه است فقط به خاطر اینکه اکثر قریب به اتفاق مدیران و فروشنده ها آقایان هستند. اما باید همین جا به شما اعلام کنیم که این تصوری کاملاً اشتباه است. به خاطر اینکه خیلی از بازاریاب های بزرگ که در همین ایران زندگی می کنند را خانم ها تشکیل می دهند و سودهای زیادی را هم به دست می آورند.

همه ی ما ایرانی ها این را خوب می دانیم که این ور و آن ور رفتن و با این مرد و آن مرد صحبت کردن یک مقدار حتی برای آقایان سخت است چه برسد به خانم ها. اما این محدودیت باعث نمی شود تا خانم ها هم از سودی که در این حوزه است دست بکشند و عرصه را برای آقایان خالی کنند.

اگر آموزش صحیح و درستی در کار باشد هر شخصی چه خانم باشد چه آقا، چه پیر باشد چه جوان، چه کودک باشد و چه جوان، همه و همه می توانند محصولات و خدمات را به دیگران معرفی کنند و مشتری جذب کنند و همین تصورات خام که این شغلی مردانه است باعث شده تا خیلی از اشخاص دست روی دست بگذارند و به سمت این شغل حرکت نکنند و در نتیجه از سودهای سرشاری که در این حوزه وجود دارد غافل شوند.

نکته چهارم: در این حوزه حق به حق دار نمی رسد

بازاریابی شغلی است که مدام باید در حرکت باشید، مدام باید با این شخص و آن شخص در حال مذاکره و فروش باشید، به صورت مداوم باید این محصولات و خدمات را به دیگران معرفی کنید پس باید بیشترین سود هم نصیب بازاریاب شود. اما متأسفانه در ایران این اتفاق نمی افتد و کمترین سود و مزایا نصیب بازاریاب می شود.

این نکته قابل تأمل است که اگر بازاریاب شارژ مالی شود به طور حتم بیشترین سود را شخص مدیر یا شرکت خواهد برد و باز هم این معامله ای دو سر سود است. چرا که اگر بازاریاب تمام مزایا و پورسانت هایی که حقش است را بگیرد به طور حتم انگیزه ای پیدا می کند که سقف فروش را برای شما بشکند اما متأسفانه در این حوزه در اکثر موارد حق به حق دار نمی رسد.

یک لحظه خودتان را به جای بازاریاب بگذارید و یا از همه مهمتر یک بار هم که شده به جای این اشخاص که از صبح تا شب در حال دویدن هستند، باشید. چه فشاری به شما وارد می شود زمانی که می بینید صبحانه و ناهارتان را باید در حرکت بخورید و چه فشاری به شما وارد می شود وقتی با آدم های مختلفی سر و کله می زنید؟ پس اگر در منصب مدیریت یک مجموعه قرار دارید در این حوزه حق را به حق دار بدهید حتی اگر کمترین زحمت را بکشد اما بیشترین سود را به شما و شرکت تان برساند.

نکته پنجم: باور اشتباهی که بازاریاب ها را متقلب حساب می کنند

یک باور اشتباه و غلطی که در میان ما ایرانی ها رواج پیدا کرده این است که تصور می کنیم بازاریاب ها اشخاصی هستند که با دروغ، کلک زدن، چرب زبانی و دورویی می خواهند محصولات و خدمات بُنجلاشان را به ما بفروشند. اما در اصل این طور نیست این مهارت، توانایی و هنر یک بازاریاب محسوب می شود تا با آب و تاب دادن به نوع صحبت هایش شما را ترغیب کند که این محصول را خریداری کنید.

در اصل بازاریابی یک هنر و مهارت است و خیلی ها فقط به خاطر اینکه این اشخاص با مهارت و توانایی کافی محصولاتشان را توضیح می دهند به عنوان شخصی دروغگو و چرب زبان یاد می کنند.

سخن آخر

تمامی این مواردی که ارائه شده به نوعی تصورات اشتباه و نادرست مردم نسبت به بازاریابی است و این شغلی است که در دنیا به عنوان شغل اول در نظر گرفته می شود و سودهای فوق العاده زیادی را هم نصیب خودشان می کنند اما در ایران و با این 5 نکته این شغل به شغلی تنفر انگیز تبدیل شده است و بیشتر اشخاص در اکثر مواقع حاضرند تمام سال را به دنبال شغل مورد نظرشان باشند اما هرگز بازاریاب نباشند.