managment-good

تمام مدیران موفق دنیا بر این موضوع واقفند که تبدیل شدن به یک مدیر می تواند خیلی ساده و آسان باشد اما اینکه بتوانید خودتان را به عنوان یک مدیر خوب، موفق و فوق العاده نشان دهید که دیگران با دیدن تان انرژی وصف ناپذیری به آنها دست بدهد، سخت و دشوار است. اما همین امر هم امکان پذیر خواهد بود و همه ی اینها از مسیری به عنوان اعتماد سازی عبور می کند.

در بحث اعتماد سازی باید اینطوری بیان کرد که تمام مدیران بزرگ و موفق دنیا از این مسیر عبور کرده اند و از هر شکست یک پل ساخته اند برای موفقیت های پی در پی خود و شاید به جرأت بتوان گفت که این مورد یکی از عوامل موثر در شکل گرفتن شخصیت مدیرها است و هر چه این شخصیت بزرگتر باشد به طبع مدیر را تبدیل به یک مدیر فوق العاده و یک رهبر با شخصیت تبدیل می کند.

اهمیت اعتماد سازی در دیگران تا جایی پیش می رود که خیلی از کارمندان به خاطر همین مدیرشان سعی می کنند سختی های کار را بیشتر تحمل کنند، میزان اخراجی ها و استعفاها در میان کارمندها کمتر خواهد شد، افزایش مشتری های بیشتری را شاهد خواهید بود و همه ی اینها فقط به همان بحث اعتماد سازی بر می گردد که مدیرها این مورد را پیاده سازی کرده اند.

عوامل خیلی زیادی برای افزایش تأثیر اعتماد در میان دیگران وجود دارد که مدیرها این را به خوبی در میان کارمندان خود پیاده کرده اند و تیم "کافه نیاز" مایل است 3 مورد از این عوامل را برای شما تشریح کند.

با ما همراه باشید ....

مورد اول: یک گوش شنوا باشید

خیلی از مردم هستند که از شنیدن عیب هایشان ناراحت می شوند و مدیرها هم از این امر مستثنی نیستند. برخی از مدیرها متأسفانه گوشی برای شنیدن نظرات و بازخوردهای منفی و مثبت دیگران را ندارند و هرگز مایل نیستند ایده های جذاب دیگران را بشنوند. این نوع مدیرها بیشتر در همان منجلابی که درست کرده اند غوطه ور می شوند و هرگز نمی توانند یک مدیر خوب و فوق العاده باشند.

برای اینکه به یک مدیر خوب و فوق العاده تبدیل شوید باید بتوانید از گوش هایتان برای شنیدن نظرات، ایده ها، پیشنهادها، بازخوردهای مثبت و منفی و خلاصه هر چیزی که تصور می کنید و به شما ارتباط دارد، استفاده کنید وگرنه محیط کاریتان را به محیطی استبدادانه و کاملاً دیکتاتوری تبدیل می کنید که همیشه حرف، حرف شما باشد و بس.

اما در مقابل خیلی از مدیران بزرگ و برجسته دنیا سطح توقعات کارمندان و مشتریان خودشان را بالا برده اند فقط به خاطر اینکه گوشی شنوا دارند که تمام مسائل و مشکلات مخاطبینش را می شنود و سعی در برطرف کردن آنها دارد. این مدیرها در رأس سیستم کاری خود سعی می کنند خودشان را به عنوان یک مدیر جا نزنند و به مثابه ی یک پدر مهربان که به صحبت های فرزندش گوش می گیرد به حرف ها و مشکلات کارمندان و مشتریان خودشان گوش فرا می دهند و همین باعث می شود تا یک حس اعتماد بین مدیر و کارمند و یا مدیر و مشتری به وجود بیاید.

مورد دوم: اعتماد کردن به کارمندان

اکثر مدیرها در منصب مدیریت سعی می کنند یک حس اعتماد را به کارمندان خود اعطا کنند و در اکثر موارد اجازه می دهند کارمندها خودشان در مورد کارهایی که انجام می دهند تصمیم بگیرند. این نشان دهنده ی این است که کارمندها هم به نوعی به عنوان یک مدیر عمل می کنند و خودشان را کارمند حساب نمی کنند.

وقتی اینگونه باشد که کارمند خودش را مدیر خطاب می کند به طبع انگیزه و شور و اشتیاقش هم بیشتر می شود و این حس اعتمادی که مدیر به آنها داده روز به روز بیشتر و بیشتر می شود. اما اگر این حس اعتماد به وجود نیاید به طبع مدیر مجبور است بیشتر کارها را خودش بر عهده بگیرد و یا مسئولیت های محدودتری را بر عهده ی کارمندان قرار دهد که این در بلند مدت به ضرر وی و کسب و کارش خواهد بود.

مورد سوم: احساس همدردی کردن با کارمندان

این حس همدردی مثل این است که یک مادر غذا نخورد تا فرزندش دست از غذا خوردن بردارد و سیر شود و بعد خودش شروع به خوردن غذا کند. مدیر هم به همین شکل عمل می کند. این مدیرهای موفق سعی می کنند تا مشکلات و نیازهای کارمندان و مشتریانش برطرف نشده به فکر حل شدن مشکلات خودش نباشد و به نوعی اولویت کاری در حل مشکلات با مشتریان و کارمندان است.

به طور حتم کار کردن با این مدیرها می تواند لذت بخش باشد و حس خیلی زیبایی به انسان دست می دهد چرا که این مدیرها بیشتر به پیشرفت مجموعه ی خود فکر می کنند و هر چه این پیشرفت بیشتر باشد به طور حتم افزایش اعتماد و افزایش مشتری را برای وی به همراه خواهد داشت.

سخن آخر

به وجود آوردن حس اعتماد در میان کارمندان کار راحتی نیست اما با این 3 نکته ای که ارائه شد این امر خیلی راحت تر خواهد بود. پس تا جایی که می توانید خودتان را مدیر خطاب نکنید حداقل تا زمانی که این 3 نکته را عملی نکردید.